شیطنتهای تربچه کوچولوی ما....
قشنگم.خیلی شیرین شدی.دلم میخوام قورتت بدم.یه کارایی میکنی که خستگی فراموشمون میشه.
کوچولوی دوس داشتنی ،برکت خونه ما، اول اینکه به می می نه نمیگی!!
شبا زود بخوابی ساعت 3.بخوای بد قلقی کنی ساعت 5 یا6.
حالا جالبه شیر میدم ،پوشکتم عوض میکنم ولی بازم گریه میکنی و شیرم نمیخوری و وقتی باهات حرف میزنم میخندی.خوب نصف شب دلت میخواد با مامانت حرف بزنی؟آخه مگه الان وقت دردودل کردنه؟؟!!!!!؟؟
بازی هم بلدی پسرم،خوب تو سن شما بازی یعنی ما باهات نی نیا نه حرف میزنیم و توهم تلاش برا حرف زدن میکنی و برا ما میخندی.
دیگه اینکه برا خودت دلقک استخدام کردی (من و باباییت).کلی کارای خنده دار میکنیمو شما هم غش میکنی از خنده.
از همه مهم تر اینکه میذارمت جلوی کامپیوتر وبرات اهنگ های نی نیانه میذارم و توهم چشم از کامپیوتر برنمیداری وتااهنگ تموم میشه و میخواد آهنگ بعدی بخونه گریه میکنی خیلی دوس داری. خمیازه میکشی و نیگا میکنی تا لالات بگیره...البته من زیاد نمیذارم ببینی چون چشای نازت خسته میشه.ولی کلا برام جالب بود.
اینم عکساش...داری گریه میکنی وقتی میذارمت جلوی کامپیوتر آروم میشی،الهی من فدات بشم.


وحالا........


اینجا هم داری مامانتو نیگا میکنی...فدات بشم که مامان شناس شدی.هرجا میرفتم توهم بانگاهت دنبالم میکردی










این لباستم عمه جون برات خریده .برات بزرگ بود ولی چه زود سایزت شده،قربون قد بلندت بشم من.




شیطنتهای تربچه کوچولوی ما....
